|
وقتی ابراهیم به اسماعیل می گوید: فرزندم مکرر در عالم رویا میبینم و اینطور میفهمم که دیگر رویای عادی نیست بلکه یک وحی است و من از طرف خدا مامورم تو را سر ببرم ! این فرزند چه می گوید؟ آیا مثلا گفت بابا خواب است و مرده عمرش زیاد ان شاءالله عمر من هم زیاد می شود ؟ نه!!! گفت پدر همینکه این مطلب از ناحیه خدا رسیده و وحی و امر خداست کافی است .دیگر سوال ندارد . وقتی ابراهیم میخواهد سر اسماعیل را ببرد به او وحی می شود : ابراهیم! ما نمیخواستیم که سر فرزندت را ببری . هدف ما آن نبود . در آن کار فایده ای نبود . هدف این بود که معلوم شود شما پدر و پسر در برابر امر خدا چقدر مطیع هستید . تا کجا حاضرید امرخدارا اطاعت کنید . این تسلیم و اطاعت را هردو نشان دادید . پدر تا سر حد قربانی دادن و پسر تا سر حد قربانی شدن . ما بیشتر از این نمیخواستیم . سر فرزندت را نبر . این است دوستی خدا که بالاتر از هر دوستی است . ابراهیم خلیل اسماعیل را خیلی دوست داشت و لی حب خدادردلش جلی تر و آشکار تر بود بطوریکه روی تمام عشقها و حبها خط میکشید . عاشق جز عشق نمی فهمد و جز ترانه های عشق نمی فهمد. چشمانت را چه میشود که اینگونه میگریند وقلبت را که سرگردان دشت رویاهاست پنداشتی که حریر اشک و اضطراب عشق را میپوشاند. هرگز!! اگر عشق با تو نبود بر ویرانه های آشنایی نمی باریدی و با یاد درخت و کوه نمی خوابیدی اشک و رنگ زرد رسوایت میکنند اضطراب بر گونه های تو گلی زرد کاشته و آب چشمانت چون جویباری روان است اینک خیال شبرو اوست که بیدارم میکند و مرا به دست اشک و حسرت می سپارد های سرزنشگر من در عشق خدا را انصاف کن و بگذر
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
و ساعت 19:50
|+|
اگر از ما بپرسند شما درروزعاشورا که دائما حسین حسین می کنید وبه سرخودتان میزنید چه می خواهید بگویید؟ باید بگوییم ما میخواهیم حرف آقایمان را بزنیم . ما هر سال میخواهیم تجدید حیات کنیم . یا ایها الذین آمنو استجیبو لله و للرسول اذا دعاکم لمل یحییکم. باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست . دراین روزمی خواهیم درکوثرحسینی شستشو کنیم . تجدید حیات کنیم . روح خودمان را شستشو بدهیم . از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم . روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم . ما نمیخواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر و احساس شهادت و جهاد در راه حق در ما فراموش شود . نمی خواهیم روح فداکاری درراه حق در ما بمیرد . این فلسفه عاشوراست . نه اینکه گناه کنیم بعد به نام حسین ابن علی بخشیده شویم.گناه کنیم بعد در مجلسی شرکت کنیم و بعد بگوییم خوب دیگر گناهمان بخشیده شد . گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیوندی با روح حسین ابن علی بخورد . اگر پیوند خورد و به قول معروف کانکت شدیم اونموقع گناهان ما قطعا بخشیده می شود . و علامت بخشیده شدنش این است که دیگر به دنبال آن گناه نرویم . شعارها ابا عبدالله شعار احیای اسلام است . اینکه چرا مردم دو دسته اند عده ای فقیر فقیر و دردمند و عده ای مردم پرخور که نمیتو.انند از پرخوری از جایشان برخیزند. مکتب حسین این است که حرام خدا حرام و حلالش حلال باشد . اینکه مسلمان اگر ببیند حق برادر مسلمانش زایل می شود سکوت نکند و نهضت به پا کند . اینکه بیت المال مال تمامی مردم باشد نه اینکه عده ای بر سر آن بنشینند و ان را تخصصی کنند .این است مکتب عاشورا و محتوای شعار عاشورا . اشک ریختن برای حسین خیلی اجر دارد ولی به شرط آنکه حسین آنچنان که هست وارد دل ما شود . اگر در دل ایمانی باشد نمیتواند حسین را دوست نداشته باشد چون حسین تندیس ایمان است . شعارهایی که اصحاب اباعبدلله میدانند شعارهای عجیبی است . حادثه کربلا طوری وقوع پیدا کرده که انسان فکر میکند اصلا این حادثه را عمدا طوری ساخته اند که هرگز فراموش نشود .شعارهای خود امام حسین نیز بسیار عجیب است . ایشان وقتی که حمله میکردند شعار حمله میدادند : الموت اولی من رکوب العار. قوت قلب امام حسین در روز عاشورا بینظیر است . تصورش را بکنید اصحاب و اهل بیت و فرزندان تمامی جلوی چشمانت قلم قلم شوند . بخدا قسم چیزی ازمون نمیمونه . اگه ما آدمهای خاکی هستیم که همونجا زمین و زمان رو به نفرین میکشیم و با خدا به جدال برمیخیزیم . ولی حسن ابن علی در تمامی لحظات فقط میگفت خدایا راضیم به رضات . این تحفه ها را از من بپذیر . خدایا مارا حسینی واقعی قرار بده . مارا آشنا به روح حسین و نهضت حسین قرار بده . پرتوی از آن روح مقدس بر دلهای ما بتابان و ما را به روح حسینی زنده گردان .
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386
و ساعت 1:30
|+|
سلام دوستان نمیدونم چرا امشب یهو دلم هوای محرم و عاشورا رو کرد برای همین هم تصمیم گرفتم امشب از امام حسین بنویسم.دوست دارم حسین را اونطور که هست بشناسم ما باید شخصیت حسین ابن علی را که یک شخصیت انسانی است بشناسیم . این مرد که ما هر سال به نام او وقتها صرف میکنیم پول خرج می کنیم روزها تعطیل می کنیم باید خصوصیاتش برای ما شناخته شود و از جمله خصوصیات او این است که حسین یک شخصیت حماسا است . اما حماسه انسانیت . حماسه بشریت نه حماسه قومیت . سخن حسین، عمل حسین، حادثه حسین، روح حسین، همه چیز حسین هیجان است . تحریک است . درس است . القاء نیروست اما چه جور القاء نیرویی؟ یکی از مهمترین دلایل شناخته نشدن حسین این است که نمیدانیم چه درسی باید از او و از حماسه و نهضت او بگیریم . ما رد جهان یک شخصیت حماسی مانند شخصیت حسین ابن علی از نظر شدت حماسی بودن و از نظر علو و ارتفتع حماسه یعنی جنبه های انسانی نه جنبه قومی و ملی پیدا نخواهیم کرد . حسین سرود انسانیت است . نشید انسانیت است و به همین دلیل نظیر ندارد . ما در جهان و در تاریخ دنیا نهضتی به عظمت و بزرگی نهضت و پیام حسین نداریم چه از نظر قدرت و چه از نظر درجه انسانیت و متاسفانه ما این حماسه و نهضت را نشناختیم . حماسه حسین یک حماسه مقدس است چون هدفش پاک و مقدس است . مثل خورشید عالمتاب است که بر همه مردم و بر همه جهانیان می تابد . حماسه حسین شعله ایست در یک ظلمت مطلق و جنبشی است در یک سکون و در حالی است که همه ساکن و مرعوبند . کلام و سخنی است در یک خاموشی مرگبار .در نهضت امام حسین (ع) یک رشد و یک بینش ارزشمند وجود دارد . یعنی این قیام و حماسه از آن جهت مقدس است که قیام کننده چیزی را میبیند که دیگران نمیبینند . منطقی دارد مافوق منطق افراد عادی . مافوق منطق عقلایی که در اجتماع هستند . حسین ابن علی یک روح بزرگ است . اساسا روح که بزرگ شد تن به زحمت می افتد و روح که کوچک شد تن آسایش پیدا میکند . روح حسین آنقدر بزرگ شد که کوچکترین کوتاهی در انجام وظیفه را گناه کبیره میبیند و آرزو می کند که در راه انجام هدفهای الهی خودش کشته شود . روح حسین آنقدر بزرگ شد که در روز عاشوره سیصد زخم به تنش وارد شد جریمه بزرگی روحش بود . وقتی روح بزرگ شد به تن میگوید من باید به این خون ارزش بدهم . این تن باید شهید شود بریا همین است که شهید را یک روح بزرگ معرفی میکنند . روحی که هدف مقدس دارد . و در راه عقیده تنش در زیر سم اسبها لگد مال می شود .شخصیت حسین یک شور است .یک عظمت و صلابت است . خدایا به ما این توفیق را بده تا حسین را آنطور که هست بشناسیم . خدایا اشکهای ما را که ربای مصیبت حسین بر گووه ها جاری می شود را به علم و آگاهی بریزان .
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
و ساعت 1:55
|+|
سرنوشت ! قضا و قدر ! كلمهای رعب آورتر و هراس انگيزتر از اين دوكلمه ، پرد ه گوش بشر را به حركت نياورده است . هيچ چيز به اندازه اينكه انسان آزادی خود را از دست رفته و خويشتن را مقهور و محكوم نيرومندتر از خود مشاهده كند و تسلط مطلق و بیچون و چرای او را بر خود احساس كند ، روح او را فشرده و افسرده نمیسازد . میگويند بالاترين نعمتها آزادی است و تلخترين دردها و ناكاميها احساس تمامی این آیات نشاندهنده این است که انسانها خود سرنوشت خود را با دست خود مسازند و در واقع از همان دستی میگیرند که با آن می دهند. از ماست که بر ماست . ما انسانها برداشت کننده کاشتهای خود هستیم . خدا به ما نشون میده چه بذری خوب و چه بذری بده ولی بر عهده خود ماست که چه بذری را برداریم و بکاریم. خداوند آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند. خوا رحمت کند شیهد رجایی را همیشه در سجده آخر نماز این آیه شریفه را می گفتند: افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
و ساعت 1:33
|+|
با سلام خدمت همه دوستان
فردا ۱۲ فروردین روز شهادت استاد شهید آیت الله مطهری و روز بزرگداشت مقام معلم نامگذاری شده است. من به نوبه خودم این روز عزیز را خدمت همه معلمان و اساتید عرصه علم و فرهنگ تبریک می گویم و آرزوی طول عمر با عزت را برایشان دارم به همین مناسبت تصمیم گرفتم امشب فرازهای ازپیامها امام خمینی به مناسبت شهادت آیت الله مطهری را براتون بنویسم. اینجانب به اسلام و اولیای عظیم الشان و ملت اسلام به خصوص ملت مبارز ایران ضایعه اسف انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالیمقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری را تسلیت و تبریک عرض می نمایم. تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کجرویها و انحرافات مبارزه سر سختانه کرد. تسلیت در شهادت مردی اسلام شناس که در فنون مختلف اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود . من فرزند بسیار عزیزی را از دست داده ام و در سوگ او نشستم . ایشان از شخصیتهایی بود که حاصل عمر من محسوب می شد .در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست . و تبریک از داشتن این شخصیتهای فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نور افشانی کرده و می کنند . به اسلام بزرگ مربی انسانها و امت اسلامی تبریک میگویم . من اگر چه فرزند عزیزی که پاره تن من بود را از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد . مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود رفت و به ملا اعلی پیوست . لکن بد خواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود . او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه اسلامی پرداخت . آثار قلم و زبان او بی استثناء اموزنده و روانبخش است .و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست . مطهری فرزند عزیزی برای من و پشتوانه ای محکم برای حوزه های دینی و علمی و خدمتگزاری سودمند برای ملت و کشور بود . خدایش رحمت کند و در جوار خدمتگزاران بزرگ اسلم جایگزین فرماید . من به دانشجویان و طبقه روشنفکر متعهد توصیه می کنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود.
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
و ساعت 1:2
|+|
|
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|