|
سپاس خدایی را که اول است بی آنکه پیش از او اولی باشد و آخر است بی آنکه پس از او آخری باشد . خداییکه دیده های بینندگان از دیدش فرو مانده و اندیشه های توصیف کنندگان از وصفش عاجز شده اند . منزه است نامهای او و پیاپی است نعمتهای او. از کرده خود مسئول نیست و دیگران مسئولند . سپاس خدایی را که بندگانش را از شناختن آئین سپاسگزاریش بر عطایای متواری که به ایشان داده و نعمتهای پیوسته ای که بر ایشان کامل ساخته محروم می ساخت . در نعمتهایش تصرف می کردند و سپاس نمی گزاردند و در روزیش دست می گشودند و شکر نمی کردند و اگر چنین نمی بودند از حدود انسانیت به مرز بهیمیت می رفتند . سپاس خدای را بر آنچه از خدایی خود به ما شناسانده و بر آنچه از شکر خود به ما الهام کرده و بر آن درها که از علم ربوبیتش بر ما گشوده وبر اخلاص در توحیدش که ما را بر آن رهبری کرده . سپاس خدای را که زیباییهای آفرینش را برای ما برگزید و روزیهای پاکیزه را بر ما روان ساخت و ما را به تسلط بر همه آفریدگان برتری داد و از اینجهت همه مخلوقاتش ما را به قدرت او فرمانبردار و به نیرویش از اطاعت ما ناچارند . سپاس خدای را بهر آن آیین که نزدیکترین فرشتگان به او و گرامیترین آفریدگان او و پسندیده ترین ستایش کنندگان در پیشگاه او، وی را پساتس گذاردند . سپاسی که از دیگر سپاسها برتر باشد . مانند برتری پروردگار ما بر همه آفریدگانش . سپاس خدایی را که ما را به توبه راهنمایی کرد و ؟آنرا جز از فضل او نیافتیم . پس اگر جز این یک نعمت از فضل او را به شمار نیاوریم هر آیینه عطای او در حق ما بزرگ و احسانش در باره ما جلیل و فضلش بر ما عظیم خواهد بود . سپاس خدای را سپاسی که به آن در میان نیکبختان از دوستانش نیکبخت شویم و به وسیله آن در سلک شهیدان شمشیرهای دشمنانش در آییم. سپاس خدای را سپاسی که که موجب رسیدن به طاعت و عفو او ، و سبب خشنودی و وسیله آمرزش و راه به سوی بهشت و پناه از انتقام و ایمنی از خشم و پشتیبان طاعت و مانع از نافرمانی و مددکار بر اداء حق و وظایف او باشد . سپاس خدای را همانا که یاری دهنده و ستوده است .
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386
و ساعت 0:17
|+|
علت و فلسفه پیدایش حجاب چیست؟ چطور شد که در میان همه یا بعضی ملل باستانی پدید آمد ؟ اسلام که دینی است که در همه دستورات خویش فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تایید و یا تاسیس کرد؟ مخالفان حجاب سعی کرده اند جریانات ظالمانه ای را به عنوان علت پیدایش حجاب ذکر کنند و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق نمی گذارند ، چنین وانمود می کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه نشات می گیرد. در باب علت پیدایش حجاب نظریاتی عنوان شده است که غالبا این علتها برای ظالمانه و یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است . در ذیل به این علل مختصرا اشاره می شود : 1- میل به ریاضت و رهبانیت 2- عدم امنیت و عدالت اجتماعی 3- پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروهای وی در جهت منافع اقتصادی مرد 4- حسادت و خودخواهی مرد 5- عادت زنانگی زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم دارد و به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است . علل نامبرده یا به هیچ وجه تاثیر یدر پیدایش حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به عنوان علت حجاب ذکر کرده اند .اینها تمام ناشی از جهل نسبت به فلسفه حجاب و یا تبلیغ غلط و مغرضانه نسبت به این امر است . به عقیده ما یک علت اساسی در کار است که مورد غفلت واقع شده است . در واقع ریشه این پدیده را در یک تدبیر ماهرانه غریزی خود زن باید جستجو کرد .دقیق تر این است که حیا و عفت و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است زن با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود در یافته است که از لحاظ جسمی نمیتواند با مرد برابری کند و اگر بخواهد در میدان زندگی با مرد پنجه نرم کند از عهده زور و بازوی مرد بر نمی آید و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که اورا مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است . وقتی که زن مقام خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را پیدا کرد همانطور که متوسل به زیور و خود آرایی شد که از این طریق بتواند قلب مرد را تصاحب کند ، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نیز شد . دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه باید آتش عشق و طلب او را تیز تر کند و در نتیجه مقام و موقع خود را بالا ببرد . امروز یکی از خلاهایی که در دنیای اروپا و امریکا وجود دارد خلاء عشق است . در جهان امروز هرگز عشقهایی مثل عشق فرهاد و شیرین و لیلی و مجنون رشد و نمو ندارد .در واقع زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترس مرد باید خود را به حد اعلی برساند . قطعا درک زن این حقیقت را در تمایل او به پوشش بدن و مخفی کردن خود به صورت یک راز ، تاثیر فراوان داشته است .
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ شنبه سی ام تیر 1386
و ساعت 0:1
|+|
از نظر اسلام فلسفه پوشش چند چیز است : 1- آرامش روانی نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بند و بار ، هیجان و التهاب جنسی را افزایش می دهد . غریزه جنسی غریزه ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است . هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می شود. اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است و برای تعدیل و رام کردن آن اندیشیده است. وظیفه ای که برای مردان اندیشیده این است که چشم چرانی نکنند و به قصد لذت بردن به جنس زن نگاه نکنند.برای زنان هم امر فرموده که بدن خود را از مرد بیگانه پوشیده دراد و در اجتماع به جلوه گری و دلربایی نپردازد و به همین علت در اسلام دستور پوشش داده شده و به زنان اختصاص یافته است . چون میل به خودنمایی مختص زنان است . 2- استحکام پیوند خانوادگی عاملی که در کادر پیوند زناشویی باعث استحکام می شود ، اختصاص یافتن استمتاعات و لذایذ جنسی به محیط خانواده است و از لحاظ روانی عامل خوشبختی زوجین است . در حالیکه در سیستم آزادی کامیابی همسر قانونی یکنفر، رقیب و مزاحم به شمار می رود و در نتیجه کانون خانواده بر اساس نفرت بنا می شود .جلوگیری از معاشرت آزاد برای ایجاد پاکترین و صمیمی ترین عواطف بین زوجین است و این امر زمانی محقق است که مرد به زن دیگری چشم نداشته باشد و زن خود را برای مردی دیگر جاذب نکند . 3- ارزش و احترام زن مرد بطور قطع از نظر جسمانی بر زن برتری دارد . ولی زن از طریق عاطفی و قلبی برتری خود را بر مرد ثابت کرده است . حریم نگاهداشت زن میان خود و مرد از وسایل مرموزی بوده که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد استفاده کرده است . اسلام زن را تشویق کرده که از این وسیله استفاده کند . همچنین تاکید کرده که زن هر اندازه متین تر و باوقار تر و عفیف تر حرکت کندو خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می شود . 4- استواری اجتماع کشاندن تمتعات جنسی به اجتماع جز ویرانی عقل و فکر و تضعیف نیروی کار ثمره ای دیگر ندارد. حجاب نه فعالیتهای زن را محدود می کند و نه اسلام زن را محدود کرده است . پس در جامعه ای که زنان خود را عریان بر مرد نمایش می دهند چیزی جز فلج کردن اجتماع را به همراه ندارد. در نتیجه عاملی که باعث بقاء جامعه می شود حفظ حریمهاست . زنان با عفت جامعه ای پاک را میسازند.
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
و ساعت 1:18
|+|
ای غم سلام آتشین من به تو. درود قلبی من به تو . جان من فدای تو تو ای غم بیا و همدم همیشگی من باش. بیا که مصاحبت تو برای من کافی است . بیا که می سوزم . بیا که بغض حلقومم را می فشارد . بیا که اشک تقدیمت کنم . بیا که قلب خود را در پایت افکنم . ای غم بیا که دلم گرفته . روحم پژمرده . قلبم شکسته و کاسه صبرم لبریز شده . بیا و گره های مرا بگشا . بیا و از این جهان آزادم کن . بیا که به وجودت سخت محتاجم . ای غم در دوران زندگیم بیشتر از هر کس مصاحبم بودی . بیش تر از هر کس با تو سخن گفته ام. و تو بیش تر از هر کس به من پاسخ مثبت داده ای. اکنون بیا که می خواهم تو را برای همیشه بر قلب خود بفشارم و در آغوشت فرو روم . بیا که دوستی بهتر از تو سراغ ندارم . بیا که تو مرا می خواهی و من تورا می طلبم . بیا که کشتی مواج تو در دریای دل من جای دارد . بیا که دل من همچون آسمان به ابدیت و بی نهایت اتصال دارد و تو می توانی به آزادی در آن پرواز کنی. عشق هدف حیات و محرک زندگی من است . و زیباتر از عشق چیزی ندیدم و بالاتر از عشق چیزی نخواستم . عشق است که روح مرا به تموج وا میدارد . قلب مرا به جوش می آورد . استعدادهای نهفته مرا آزاد می سازد . مرا از خود خواهی و خود بینی می رهاند . دنیای دیگری را حس می کنم . در عالم وجود محو می شوم . احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم . لرزش یک برگ ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک ،نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب افتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگر می برند اینها همه و همه از تجلیات عشق است . بخاطر عشق است که فداکاری می کنم . بخاطر عشق است که به دنیا به بی اعتنایی می نگرم و زیبایی را می پرستم . بخاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم . شهید دکتر مصطفی چمران
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ چهارشنبه بیستم تیر 1386
و ساعت 1:1
|+|
خدایا با یک دنیا آرزو قدم به این سرزمین گذاشتم. آرزوهای پاک ، آرزوهای مقدس ، آرزوهای خدایی که هیچ رنگی از خودخواهی و کوته نظری نداشت . آرزو داشتم در راه عدل و عدالت مبارزه کنم و یار و یاور محرومین و دلشکستگان باشم . آرزو داشتم در معرکه های سخت و طوفان زای حوادث ، در نبرد مرگ و زندگی بین حق و باطل پرچم خونین حسین را بر دوش کشم و با فدا کردن هستی خود انسانیت را یک قدم به کمال نزدیک گردانم . آرزو داشتم مدینه فاضله ای به وجود آورم که بر آن عدالت سایه افکند ، چشمه عشق و محبت ، سینه های پاک انسانها را آبیاری کند و حسد و جهل و ظلم رخت بر بندد . چه زیباست توکل به خدا کردن و در میان طوفانها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گردابهای خطرناک عاشقانه غوطه خوردن و در معرکه حیات و ممات بی پروا به آغوش شهادت رفتن . چه زیباست در راه معشوق تحمل درد و رنج کردن . زیر سنگ های آسیاب حیات خرد شدن و در دریای غم فرو رفتن . چه زیباست به ارزشهای خدایی ملتزم شدن و به خاطر خدا رنج بردن و فقط و فقط به خدا اندیشیدن و به سوی خدا رفتن . چه زیباست شمع شدن و سوختن و راه را روشن کردن و کفر و جهل را به مبارزه طلبیدن و هیولای ظلمت را به زانو در آوردن. چه زیباست فقط با خدا ماندن و از همه عالم بریدن ، به کلی تنها ماندن و هیچ پناهگاه و ملجائی جز خدا نداشتن. ای خدای بزرگ !! عاجزانه در مقابلت به خاک می افتم و ترا سجده میکنم . ترا می پرستم و سپاس می گویم که فقط تو !آری فقط تو ای خدای بزرگ شایسته سپاس و ستایشی. خدایا به من ظرفیت و شایستگی عطا کن تا هر چه بیشتر به تو نزدیک شوم و در راه درازی که به بوستان بی انتها و ابدی تو دارم ، این سبزه ها و خزه های ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارند . افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد. برگرفته از کتاب (( خدا بود و دیگر هیچ نبود )) دلنوشته های شهید دکتر مصطفی چمران .
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ سه شنبه نوزدهم تیر 1386
و ساعت 0:50
|+|
ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابلای افکار و عقاید آنها باید جستجو کرد . فکر این نسل از نظر مذهبی فوق العاده نیازمند راهنمایی است . اگر مشکلی در راهنمایی این نسل باشد ، بیشتر در فهمیدن زبان و منطق اوست که بر خلاف آنچه به نظر می رسد ، لجوج نبوده و آمادگی زیادی برای دریافت حقایق دینی دارد . بدون شک پدیده (( برهنگی )) بیماری عصر ماست . اگر میخواهید ببینید این بیماری در غرب به کجا رسیده و فریاد چه کسانی را بلند کرده است ، این قسمت از نامه هنرمند معروف چارلی چاپلین را به دخترش بخوانید که می گوید : برهنگی بیماری عصر ماست . من پیرمردم و شاید حرفهای خنده آور بزنم ، اما به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری. امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها شوی. لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه یکی از مسائل مهم اسلامی است . در خود قرآن کریم نیز درباره این مطلب تصریح شده است . پوشیدن خود از مرد بیگانه یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است . همچنانکه عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر از مظاهر آن است .در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است .بدون شک زن جاهلیت حجاب نداشته ولی اسلام در این جهت تحولی ایجاد کرده است . عایشه همسر پیامبر همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می کرد : مرحبا به زنان انصار، همین که آیه سوره نور ( آیات حجاب ) نازل شد یکنفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید، سر خود را با روسری مشکی می پوشیدند . بعدها با معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اکرم وجود داشت شدید تر شد ، نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است . به هر حال آنچه مسلم است این است که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته و اسلام مبتکر آن نیست. واژه حجاب: کلمه حجاب هم به معنای پوشش است و هم پرده و حاجب و بیشتر استعمالش به معنای پرده است ولی در قدیم و مخصوصا در اصطلاح کلمه ((ستر )) که به معنای پوشش است بکارذ رفته است . وظیفه پوشش در اسلام برای زن به این معنی نیست که زن از خانه بیرون نرود و زندانی و حبس شود. بلکه پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمایی نپردازد . سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در جامعه ظاهر شود یا عریان . روح سخن در این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد ؟؟ اسلام که به روح مسئله می نگرد جواب می دهد :خیر . مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می توانند از زن به عنوان همسر قانونی کامجویی کنند و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می باشد .
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ شنبه شانزدهم تیر 1386
و ساعت 23:49
|+|
فاطمه معنای ختم المرسلین فاطمه اُُمّ تمام مسلمین فاطمه معنای آیات رسول فاطمه معنای زهرای بتول فاطمه معنای قرآن در حرا فاطمه معنای برهان در حرا فاطمه تنهای احمد فاطمه مادر و یار محمد! فاطمه میلادت هزاران بار مبارک ای معنای تمام هستی. به تاریخ 20 جمادی الثانی سال پنجم بعثت زمین منور به قدوم بانوی اطهر و سلاله دوجهان هستی گشت و آسمانها به یمن قدمش اشک شادی بر زمین خاکی ریختند و فاطمه ، ریحانه رسول عالم را معطر به رایحه بهشتی خویش کرد . نقل است از رسول اکرم که فرمود : اصل انعقاد نطفه فرزندم زهرای اطهر از آن میوه یا سیبی بود که جبرییل در شب معراج از درخت بهشتی چید و به من داد و من آن را خوردم و از من به خدیجه و زهرا از آن نطفه خلق شد و از این جهت او را حورا ء انسیه نامیدم.چراکه حوریه ای بود به صورت انس. نامش را فاطمه نهادم زیرا که باز گرفته از هر شر و بدی است و به واسطه فضیلت و دین و حسب از زنان زمان خود جدا است. فاطمه چنان بود که چون در محراب نماز می ایستاد ، نوری از او برای اهل آسمان درخشش میکرد . همانطور که ستارگان برای اهل زمین درخشش میکردند .او را زهرا می نامیدند .زیرا تلالوء وجودش زمین مرده را جان میبخشد و صفا و درخشندگی به عالمیان عرضه می دارد. روز تولدش را روز مادر نام نهادند و چه زیباست واژه مادر. هر حرف از حروفش هزاران لغت درخویش نهفته است و هر لغت هزاران هزار جمله. مادر!! خداوند عز و جل چه نام نیکویی برایت انتخاب کرده و چه بانویی را اسوه تو قرار داده است. خوشا به حالت مادر که بهشت ارزانی توست . مادر!! بر تک تک انگشتانت بوسه عشق میزنم و با تمام وجود که عرش را به لرزه در آورد می گویم: دوستت دارم و روزت مبارک تقدیم به مادر عزیزم و تمام مادران عالم هستی.
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
و ساعت 1:59
|+|
آرزو کردم که شعرم رنگ تنهایی نگیرد یا در آن یک دانه آهو از غم غربت نمیرد آرزو کردم که شعرم مثل رنگ آسمان بود بعد برف و باد و باران فصلی از رنگین کمان بود آرزو کردم شبی را پر ز شب بوها بگیرم از میان باغ گلها خار غمها را بچینم آرزو کردم که در آن مادری تنها نماند از برای کودک خود شعر بی بابا نخواند آرزو کردم زمین هم رنگ آبی را ببیند شاید از این شوره زاران یک گل زیبا بچیند آرزو کردم قفسها بشکند نابود گردد ظلم خفاشان ظالم تار گرد پود گردد آرزو کردم که در آن بوته یاسی بروید حضرت مهدی بیاید آن گل زیبا ببوید
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ شنبه نهم تیر 1386
و ساعت 0:59
|+|
بحث در باب مهدویت خیلی وسیع وگسترده و در عین حال نیاز به تفکر و مطالعه زیاد دارد . باید سعی کنیم فکرمان را در مساله حضرت حجت با آنچه که در متن اسلام آمده تطبیق دهیم . اکثر ما آدمها این مساله را به صورت یک رویای کودکانه یک آدمی که دچار عقده و انتقام است در آورده ایم . گویی حضرت حجت فقط انتظار دارند که خداوند تبارک و تعالی به ایشان اجازه بدهند که مثلا بیایند و ما مردم ایران یا شیعیان را غرق در سعادت کنند، آن هم شیعه ای که ما هستیم که هرچند نیستیم !!! نه!! . این یک فلسفه بزرگ جهانی است . چون اسلام یک دین جهانی است . چون تشیع به معنی واقعی اش یک امر جهانی است . این را ما باید به صورت یک فلسفه جهانی بزرگ تلقی کنیم . در قرآن زمانیکه صحبت از ظهور حضرت حجت می آید ، صحبت از زمین است نه صحبت از یک منطقه یا کشور یا قوم و نژادی خاص. اولا امیدواری به آینده است که دنیا در آینده نابود نمی شود . مکرر گفته شده که امروز این فکر در دنیای اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خودش به مرحله ای رسیده که با گوری که خودش به دست خودش کنده است یک گام بیشتر فاصله ندارد . طبق اصول ظاهری نیز همینطور است .ولی اصول دین و مذهب به ما می گوید : زندگی سعادتمندانه بشر آن است که در آینده است . اینکه اکنون است موقت است . دوم آن دوره دوره عقل و عدالت است . میدانیم یک فرد سه دوره کلی دارد : دوره کودکی که دوره بازی و افکار کودکانه است . دوره جوانی که دوره خشم و شهوت است و دوره عاقلی و پیری که دوره پختگی و استفاده از تجربیات است . دوره دور بودن از احساسات و دوره حکومت عقل . اجتماع بشری هم همینطور است . اجتماع بشری سه دوره را باید طی کند : یک دوره دوره اساطیر و افسانه ها که به تعبیر قرآن دوره جاهلیت نام دارد . دوره دوم دوره علم است ولی علم و جوانی . یعنی دوره حکومت خشم و شهوت . به راستی عصر ما بر چه محوری می چرخد !؟ اگر انسان دقیق حساب کند میبیند محور گردش زمان ما یا خشم است یا شهوت . عصر ما بیش از هر چیزی عصر بمب است یعنی خشم و عصر مینی ژوپ است یعنی شهوت . آیا دوره ای نخواهد آمد که آن دوره حکومت نه حکومت اساطیر باشد و نه حکومت خشم و شهوت و بمب و مینی ژوپ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوره ای که واقعا در آن معرفت و عدالت و صلح و انسانیت و معنویت حکومت کند ؟ چگونه می شود که چنین دوره ای نیاید ؟؟ مگر می شود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسیده یکمرتبه تمام بشر را زیر و رو کند ؟ پس مهدویت یک فلسفه بسیار بزرگ است . ببینید مضامینی که ما در اسلام داریم چقدر عالی است . در آخر بحث می خواهم قسمتهایی از دعای معروف افتتاح را که بخشهای زیادی از این دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد و در شبهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود را برایتان بنویسم : پروردگارا ! ما آرزو میکنیم و از تو میخواهیم زندگی در پرتو یک دولت بزرگواری را که در آنجا اسلام حقیقی را با اهل اسلام عزت خواهی بخشید و نفاقها و دوروییها را ازبین خواهی برد و ذلیل خواهی کرد . این افتخار را به ما میدهی که ما در آن دوره دعوت کننده دیگران به طاعت تو باشیم و راهنما و قائد و پیشرو دیگران در راه تو باشیم ؟؟ خدایا ما را از کسانی قرار ده که در دنیا و آخرت مشمول رحمت و عنایت تو باشیم . خدایا تو را به ذات مقدست و حقیقت اولیاء کرامت قسم می دهیم که ما را از کسانی قرار بده که شایسته این آرزوی بزرگ باشیم . آمین یا رب العالمین
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ شنبه نهم تیر 1386
و ساعت 0:52
|+|
در قرآن کریم بر وجود مقدس حضرت حجت نوید کلی در کمال صراحت داده است . و ظهور حضرت را در آیات زیادی به عنوان یک امری که بطور قطع در آینده رخ میدهد را نوید داده است . به عنوان نمونه در سوره انبیاء آیه{ 105 } چنین آمده است : ما در تورات و انجیل هم آورده ایم که ظهورش شدنی است . به درستیکه زمین در اختیار مصلحین و صالحین است . در آیه صحبت از منطقه و شهر نیست . اصلا فکر آنقدر بزرگ و وسیع است که سخن از تمام زمین است . زمین برای همیشه در اختیار زورمندان و ستمگران و جباران نمی ماند . این یک امر موقت است . دولت صالحان که بر تمام زمین حکومت کند ، در آینده وجود خواهد داشت . همچنین راجع به اینکه دین مقدس اسلام دین عمومی بشر خواهد شد و تمام ادیان دیگر در مقابل این دین از بین خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت ، در قرآن کریم هست که این یکی دیگر از آثار و نتایج وجود مقدس مهدی موعود است . خداوند دین اسلام را توسط محمد مصطفی فرستاد . برای اینکه در نهایت امر آن را بر تمام دینهای عالم پیروز گرداند . یعنی همه مردم دنیا تابع این دین بشوند . ( سوره توبه آیه 33 ) مسئله مهدویت مختص اهل شیعه نیست . مدعیان مهدویت در میان اهل تسنن هم زیاد هستند . یکی از آنها مهدی سودانی یا متمهدی سودانی است که در کمتر از یک قرن اخیر در سودان ظهور کرد و در آنجا یک جمعیتی به وجود آورد که تا همین اواخر هم بودند . اصلا این مرد که ظهور کرد به ادعای مهدویت ظهور کرد . یعنی اینقدر ادعا به مهدی در همان سرزمینهای سنی نشین وجود داشته است که زمینه را برای دعای یک مهدی دروغین مساعد کرد . در کشورهای دیگر اسلامی نیز مدعیان مهدویت زیاد بوده اند . در هندوستان و پاکستان قادیانیها به همین عنوان ادعای مهدویت ظهور کرده اند . وقتی ما تاریخ را مرور میکنیم میبینیم گذشته از روایاتی که در این زمینه از پیغمبر اکرم یا امام علی وارد شده است، اساسا از همان نیمه دوم قرن اول اخبار مربوط به مهدی موعود منشا حوادثی در تاریخ اسلام شده است . چون چنین نویدی و چنین گفته ای در کلمات پیغمبر اکرم بوده است ، احیانا از آن سوء استفاده هایی نیز شده است . و این خود دلیل بر این است که چنین خبری در میان مسلمین از زباان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود از آن سوء استفاده نمی شد. از مشخصات دوره حضرت مهدی به اتفاق علمای شیعه و اهل تسنن تردیدی وجود ندارد که پیغمبر اکرم فرمود : اگر فرض کنیم از دنیا یک روز بیشتر باقی نمانده است ، خدا آن روز را طولانی میکند تا مهدی از اولاد من ظهور کند . مهدی اولاد من در شرایطی می آید که که اختلاف میان بشر شدید و زلزله ها بر قرار است . اصلا زمین به دست بشر دارد تکان می خورد و خطر بشریت را تهدید میکند که زمین نیست و نابود شود . بعد از آنکه پیمانه های ظلم و جور پر شد ، دنیا را پر از عدل و داد می کند . از او هم خدای آسمان راضی است و هم خلق خدای آسمان و مردم روی زمین . همه میگویند خدایا شکر که شر این ظلمها از سر ما کوتاه شد . ثروت به طور صحیح تقسیم می شود . جمعی پرسیدند یا رسول الله منظور چیست ؟ حضرت فرمودند : عادلانه و بالسویه تقسیم می شود . خداوند دل امت اسلام را مملو از غنا می کند . یعنی خیال نکن غنا و ثروت تنها همان ثروت مادی است ، بلکه دلها غنی می شود و فقرها و نیازها و کینه ها و حسادتها همه از دل بیرون کشیده می شود و اگر مسلمانی دست در جیب برادر خود کند هیچ رنج و کینه ای حاصل نشود . حلقه بر در زن که در وا می شود، می آید او با حضورش عشق زیبا می شود، می آید او غم مخور هر شام دیجوری سحر دارد زپی مطمئنا صبح فردا می شود، می آید او حامی دین محمد، وارث میراث عشق همچنان قرآن گویا می شود، می آید او انتظارش گرچه جانفرسا !! شکیبایی نما فصل سبز آن شکیبا می شود ، می آید او
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ دوشنبه چهارم تیر 1386
و ساعت 1:35
|+|
و در آغاز هیچ نبود، کلمه بود ، و آن کلمه خدا بود . عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد و زیبایی همواره تشنه دلی که او را ببیند و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت اما کسی را نداشت خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند ؟؟؟ و خدا مهربان بود و چگونه می توانست عشق نورزد ؟؟؟ خدا غنایی مطلق بود و گنجی مجهول!!!!!! که در انتهای ویرانه غیب مخفی بود و خدا زنده جاوید بود هر کس گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت هر کس دوتاست و خدا یکی بود. دوست داشت چشمی ببیندش و دلی بشناسدش و در خانه ای گرم از عشق ، روشن از روشنایی ، استوار از ایمان و پاک از خلوص سکنی گزیند . اما تنها بود و مجهول و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش تنها و بی کس!! می جست اما نمی یافت آفریده هایش اورا نمی توانستند دید و نمی توانستند فهمید . پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است . در جمعیت چهره های سنگ و سخت ، تنها نفس می کشید . کسی (( نمی خواست )) کسی (( نمی دید )) کسی (( عصیان نمی کرد )) و کسی (( نیازمند نبود )) و خداوند خدا برای حرفهایش باز هم مخاطبی نمی یافت . هیچکس او را نمی شناخت و هیچکس با او انس نمی توانست گرفت . پس انسان را آفرید! و این نخستین بهار خلقت بود . بر گرفته از کتاب هبوط در کویر ( دکتر علی شریعتی )
نوشنه شده توسط عاطفه تاریخ دوشنبه چهارم تیر 1386
و ساعت 1:30
|+|
|
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|